خرید بک لینک
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست* "حافظ" دیروز آبجی خانم مرخص شد و آوردیمش خونه خودمون. (حالش خوبه، خداروشکر) کلی مهمون اومد و کلی خم و راست شدم و آخرشب بود که کمری واسه م نموند و...! -_- اونجا که نمی تونم غر بزنم ولی اینجا که می تونم نه؟ : ))))) دیگه آش کشک خاله ست، بخواین نخواین توفیق اج

برچسب: اینجانب,مهربونِ,غرغرو, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 0:35

از عنوان پست متوجه شدین می خوام از چی یا از کی بگم درسته؟ ^_^ جمعه ی هفته ی پیش وقتی تو نمایشگاه صنایع دستی به دوستانم در امر فروش و انتظامات محل برگزاری کمک می کردم با دختر کوچولوی نُه ساله ای برخورد کردم که دوست داشت از تمام خدمات درمانی و مشاوره ای نمایشگاه استفاده کنه. با اینکه خواهرای این کوچولومون که از قضا دوستان بنده هستن اونجا بودن ولی تماما کنار من بود و از من می خواست تا همراهش باشم ت

برچسب: خاله,مهربونه, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 3:36


آقا تو رو خدا!

حواستون به کوچولوها و افرادی که نیاز به توجه دارن باشه.

جدیدا یه بازی ای همه گیر شده به نام "نهنگ آبی"!

آخر این بازی، اون ته ته ش مرگه!

بیشتر دقت کنین

برچسب: اطلاعیه, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

چهارشنبه عروسیِ پسر داییمه. نه! داداشیم، که تنها شش ساعت از من کوچکتره : ) دوست نداشتم واسه مجلسش لباس بخرم ولی با اصرارای بقیه کوتاه اومدم و یه پیرهن خریدم. قشنگه ^_^ ساده اما شیک : ) به دلایل منکراتی عکسشو نمیذارم :دی امروز با مامان خانم و خواهرمو یسنا خانوم رفتیم بازار و یه کفشم واسه لباسم خریدم. این دسته گل کوچولویی رو که میبینید، تو عروسی یکی از اقوام آقا دامادمون به دختران مجرد میدادن ^_

برچسب: عروسی,خورش,بادمجون, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: رمزی, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06


تا دیروز باهاش راحت بودم و حتی "تو" خطابش می کردم.

امروز برای اولین بار بهش گفتم "شما"!


+ آقو مُ از موجودی به نام "عروس" مِترسوم!

دست خودُمَم نی!


#مراسم_خواستگاری

برچسب: موجود,ناشناخته, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

در ادامه ی این پست باید خدمتتون عرض کنم که امروز به حول و قوه الهی و قطع نشدن سیستما کارمون راه افتاد و با خیال راحت لنگ رو لنگ انداختم و کیف دنیا رو میبرم که دیگه کارم به اون اداره ی کوفتی گیر نمی کنه و از این بابت خوشحالم -_- (البته فعلا :/) امروز صبح برای اولین بار تو عمر بیست و چند ساله م متوجه شدم چه شهر تمیزی دارم و چه شهردار کاربلدی رو واسه شهرم انتخاب کردن! ^_^ (هر بار کله صبح بیرون رفتم

برچسب: گفتن,محله,گفتن, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06


(03:10) تازه بیدار شدم و تو گیج و منگی خواب و بیداری متوجه شدم که با انگشت لاک زده، نماز مغرب و عشا رو خوندم.

نمیدونم چرا انقدر حواس پرت شدم و انقدر تو خوندن نماز کاهلی می کنم.


امام صادق (ع): لایَنالُ شَفَاعَتُنا مَنِ استَخَفَّ بِالصَّلاة

هر کس نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما دست نخواهد یافت.

برچسب: لعنتی, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

فکر کنم امروز اصلا روز من نیست. اون از خواب امروزم که مجبور شدم خان داداشو بیدار کنم تا یه نگاهی به بیرون بندازه و اینم از حال کوفتی الانم! نمیدونم چه مرگم شده؟! + دوستم بهم پیام داده که فردا میره حوزه تا ثبت نام کنه. بهش گفته بودم که هر وقت خواستی بری یه ندا هم به من بده (آخه تعریف استادشو زیاااد شنیدم و مشتاقم تو کلاساشون شرکت کنم) نمی دونم اگه به پدرم بگم، واکنششون چی میتونه باشه. با اینکه

برچسب: بخواد,قطعا,همون,میشه, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06


آرامش بدون وصف الانم و لبخند روی لبم بدون شک به خاطر انگشتر دُرّی ه که به دست کردم. ( سنگ یا نگینِ دُرّ نجف! )

بعد از انتشار پست قبلی حالم خیلی بد بود. به اتاقم پناه بردم و وسایلامو مرتب می کردم که انگشترو دیدم.

ازخواص نگین درّ چیزه زیادی نمی دونستم اما با کمی نت گردی متوجه شدم یکی از خواصش آرامشه ^_^

خدایا شکرت.

برچسب: آرامشم,تویی, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

این عکسو ببینید؟ شبی که گذشت عروسی پسردایی م بود و با سلام و صلوات زوج خوشبخت رو راهی خونه بخت کردیم و برگشتیم : ) برام خیلی خیلی عجیب بود که با اینکه هر دو خانواده از خانواده های سرشناس مشهدن، انقدر بریز و بپاش کردن و مجلس عروسی رو تو بهترین و گرون ترین تالار شهر برگزار کردن. (البته الان که میبینم اونقدرام عجیب نبود!) انقدر که توصیه شده عروسی ها رو آسون و سبک بگیرین فکر می کردم این دو خانواده

برچسب: عروسی,دایی, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

به قول اون خواننده ی معروف دهه های پیشین "زندگی یه لحظه پیش و خم داره، شادی داره، غصه داره، غم داره... و الی آخر :دی" گاهی اوقات این بیماریه که رخ نشونت میده تا بیشتر قدر نعمت سلامتی ای رو که خدا "بی منت" بهت ارزانی کرده رو بدونی. خواهرم تو اورژانس بیمارستان بستریه و آپاندیسشو عمل کرده. خیلی درد داشت و خیلی وحشتناک بود. به قول خودش، سر زایمان طبیعی ای که داشت اشک نریخت که سر این، درد امونشو ب

برچسب: زرگر,شناسد,گوهر,گوهری,سلامتی,اونی,میدونه,بیمارستانها,بستریه, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 5:06

ــ حسان ــ فکر کنم همه آدم ها یه مسئله اینجوری تو زندگیشون دارن.موسیقی چیز خوبیه.درکت میکنم حوا ... بعضی از آدم ها محکوم به بغضاند اما تو نباش محبوبه. صدیقه نبینم غمتو رفیق.... چی شده؟ مسافر ... درباره عنوان باید بگم دردم از یار است و درمان نیز نهههه!!! دُچــــ ــــار به فیشهای منم سر بزنید :) خوبه برای وبگردی :/ واران ... عامو فیشو و وبگردی ول کن برو بن

برچسب: درمان, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 8:54

چرا دلتنگ افرادی میشیم که دیگه پیشمون نیستن؟ چرا به بودن و نبودن هم عادت می کنیم؟! +تو گالری گوشیم دنبال عکسی می گشتم که بی هوا پوشه ی دیگه ای رو باز می کنم. بی هوا عکساشو میبینم. بی هوا روی یکی از عکساشو لمس می کنم تا برام باز بشه. بی هوا روی لبخندش زوم می کنم و دلتنگش میشم. بی هوا بغض می کنم و تهش اشکم جاری میشه. عکسا رو به ترتیب رد می کنم که بی هوا عکسی رو می بینم که لبش باد کرده و مرور خاطرا

برچسب: دلتنگی, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 8:54

به توکل نام اعظمت +طبقه ی دوم شبستان حرم حضرت معصومه (س) +ضریح حرم حضرت معصومه (س) +اینجا رو برای اولین بار می دیدم. سالن مطالعه ی آزاد... با فاصله ی کمی از شبستان حرم حضرت معصومه (س) +کوچولوی شیطونی که هر کاری کردم (شما بخونید دلقک بازی و اینا :دی) تا به لنز دوربین نگاه کنه، اما نگاه نکرد :| +ضریح حرم شاه عبد العظیم حسنی + *_* مسجد جمکران +واضحه دیگه! نه؟* ±با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش

برچسب: روایت,تصویر, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 8:54

بی شمارند آنهایی که نامشان آدم است ادعایشان آدمیت!

کلامشان انسانیت، رفتارشان صمیمیت!

حال...

من دنبال یکی می گردم که

نه آدم باشد،

نه انسان!

نه دوست و رفیق صمیمی

تنها صاف باشد و صادق

هیچ نگوید فقط همان باشد که سایه اش می گوید صاف و یکرنگ.

+خوبه نه؟


+دیشب وقتی داشتم تو گوگل پلاس پرسه میزدم اینو دیدم.

عجیب به دلم نشست.

برچسب: آرزوست, نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 8:54

صفحه بندی